🌠طوبای نور🌠

⭐ فَطوُبیَ لِمَن اَدلیَ مِنَ الجِدّ دَلوَهُ / وَ فِی الدَّلوِ حُسنَا یوسف قال یا بُشریَ 🌙

🌠طوبای نور🌠

⭐ فَطوُبیَ لِمَن اَدلیَ مِنَ الجِدّ دَلوَهُ / وَ فِی الدَّلوِ حُسنَا یوسف قال یا بُشریَ 🌙

🌠طوبای نور🌠

☀بسم الله النور☀
____________________
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
____________________
« فی محضر النّورین »
این وبلاگ کاملاً وجوه قرآنی،عرفانی و عرشی دارد؛
تمام مطالب ِ دارای منبع، انتخابی و تدوین خود ادمین بوده و از هیچ سایت یا وبلاگی گرفته نشده است.
اکثر مطالب از دروس تخصصی تفسیر و عرفان حضرات علامه حسن زاده آملی و علامه جوادی آملی و گاهاً شاگردان ویژه ی آنها می باشد.

*************************
هرگونه نشر یا کپی عکس نوشته ها و دروس پیاده شده
فقط با ذکر نام وبلاگ جایز است.

طبقه بندی موضوعی

************************************

***********************************

۰ نظر ۲۷ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا مُلهِم

************

حق تعالی عزّ اسمه در آیه ی کریمه ی 51 از سوره شریفه شوری فرموده است:

{ وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ (51) شوری }

نکته ی اول:

هیچ بشری نیست مگر اینکه حق تعالی با وی تکلم می کند و با اسم « ألمتکلّم » ظهور و تجلی می فرماید.

نکته ی دوم:

{ ما کان لبشرٍ }

یعنی هیچ بشری. سخن از وجه بشری است؛ نازل ترین صورت انسان.

نکته ی سوّم:

هر خطابی، مخاطبی دارد و وقتی سخن از خطاب است، حضوری است، تکلم مطرح است. کلامی در میان است. سخنی منتقل می شود، از مافوق ب مادون.

نکته ی چهارم:

اول اینکه حق تعالی در وجه بشری این وحی را عنوان می فرماید ک هیچ بشری نیست ک بر او وحی نشود؛ حتی اگر حاجب و فاصل و حائل بین متکلم و مخاطب، غرابی ( کلاغی ) باشد ک مأمور ب ابلاغ وحیی شد ب قابیل تا ب او بیاموزد آداب کفن و دفن میت را.

نکته ی پنجم:

فرمود: 

{ أو یرسل رسولاً }

آنجا هم آن غراب رسولی بود، ارسالی از سوی حق تعالی برای ابلاغ یک پیام؛ حتی تعلیم یک علم. پس رسول فقط اختصاص ب انسانها ندارد. گاه یک حیوان را رسالتی می دهند تا بر انسانی ابلاغ نماید.

نکته ی ششم:

فرمود:

{ فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ }

این رسولی ک حامل وحی الهی است، بإذن الله ، آنچه را او بخواهد، وحی و ابلاغ می کند.

طوبی؟

هیچ پیامی از هر موجودی، را بی تفاوت نگذر. غافل نباش ک حق تعالی { کلّ یومٍ هو فی شأن }

آن ب آن در تجلی است.

آن ب آن در وحی رسانی است.

بقول آن عزیز ک فرمود: در و دیوار معلم می شوند. و معلم حقیقی خدای تعالی است.

طوبی؟

سلیمان نبی سلام الله علیه با آن حشمت و جاهش پیام یک مور را ب سخره نگرفت و حقیرانه بر آن مور نگاه نکرد. 

هرچند چه بسیار انسانهای جاهل ک هرگاه موری ببینند بر او پای می نهند و متکبرانه بی اعتنا از او می گذرند.

عالم محضر حق است.

طوبی بکوش  از او و مبعوثان وحی او و حاملان پیام او غافل نباشی.

۰ نظر ۲۶ دی ۹۷
طوبی

۰ نظر ۲۵ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا خبیر

***********

طوبی؟

بکوش تا ب فرموده ی مولایت، انسانی قرآنی شوی.

بکوش تا چنان سعه ی وجودی بیابی،

چنان شرح صدر داشته باشی ک اقبال و إدبار انسانها برایت علی السّویه باشد.

زیبا بین باش، از هیچ موجود و مخلوقی خطا نبین و  ذره ای نازیبایی از آنها ب دل راه نده.

طوبی؟

ببین محبوب و خالق تو چه می گوید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

{ ألم نشرح لک صدرک}

طوبی؟

ندیدی چه سان سینه ات را گشاده ساختند تا اینچنین طاقت تحمل بیابی در برابر ناملایمات و دگرگونیهای دوران؟

{ وَ وضعنا عنک وزرک }

طوبی؟

ندیدی چگونه بار سنگین غم و اندوه و قبض بی عنایتی ها و بی توجهی ها و سرزنش ها و عتابها و روگردانی ها را از تو مرتفع ساختند؟

{ الذی أنقض ظهرک }

طوبی؟

در خاطرت نیست چگونه در برابر این قبض و فشارها و ناملایمات کمر خم نمودی؟ چه سان سوختی؟ چه کردند با تو؟ 

ندیدی چگونه آن مهربان ربّ تو

نجاتت داد؟

ندیدی چگونه با آن نگاه جمالی ب سوی تو رو نمود و تو را در آغوش گرم و مهربان و امن رحمت رحیمیه ی خویش، پناه داد؟

{ وَ رَفعنا لک ذکرک }

طوبی؟

ندیدی چگونه آن دلبر رعنا، آن خطاپوش ستّار العیوب، نامت را بلندآوازه کرد و حرمت و عزتی در میان بندگانش برای تو بنهاد؟

ب فرمایش حضرت وصیّ علیه السلام:

« کَم مِن ثناءٍ جمیلٍ لستُ أهلاً له نَشَرتَهُ »

{ فإنّ مع العسر یسراً 

إنّ مع العسر یسراً }

طوبی

برایت محقق شد ک همراه هر سختی، یُسری است. آسانی و فراخ و گشایش است. 

و در پی هر قبضی بسطی است.

{ فإذا فرغتَ فانصب }

پس هرگاه از این احوال فارغ شدی،

کمی بکوش و خستگی راه را بر خویش هموار ساز.

{ و إلی ربّک فارغب }

و رو سوی ربّ خویش کن.

رغبت خویش را ب سوی پرورش دهنده ی خود معطوف دار.

طوبی؟

منت گذار ولی نعمت خویش باش و او ک تو را چنین ب نیکی می پروراند یادش کن و حمد و تسبیحش نما.

طوبی لکَ یا طوبی ک چنین خدایی داری و چنین ولی نعمتی.

۰ نظر ۲۴ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا علیماً بذات الصّدور

*********************

انسان در وجه بشری، از آنجا ک در حدّ و ضیق طبیعت قرار دارد، خواهی نخواهی در ضیق و حدّ و جزء و حصر طبیعیات نفسانی و طبع مادی و دنیوی محصور می شود: 

{ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ (97) حجر }

اینجا مهبط ماست؛ محل هبوط در قوس نزول ، انزل مراتب است و اسفل منازل. و از آنجا ک همه سائر إلی الله ایم؛

{ إنّی ذاهبٌ إلی رَبی (99) صافّات }

مهاجر الی الله ایم:

{ إنّی مهاجرٌ إلی ربّی (26) عنکبوت }؛

برای این تعالی و عروج و صعود و بازگشت ب ربّ خویش ک ابتدا عقل کل و نفس کل است تا از این جزء ب کل برسیم؛ سعه ی وجودی لازم است؛ شرح صدر.

در ضیافتخانه ی فیض نوالش منع نیست

در گشاده است و صلا در داده، خوان انداخته

________________________________

شرح صدر یعنی خروج از حدّ و ضیق.

خروج از تنگ نظری ها.

خروج از إنانیت ها.

خروج از منیت ها.

خروج از کم بینی ها.

خروج از کوته نظری ها.

خروج از کم تعقلی ها.

خروج از کم اندیشی ها.

خروج از کثرت توحید عددی؛

و ورود ب وحدت توحید صمدی.

{ ربِّ أخرِجنی مُخرج صدقٍ و أدخلنی مُدخَلَ صِدقٍ واجعَلنی مِن لدنک سلطاناً نصیراً }

طوبی بگو:

{ رَبِّ اشرَح لی صَدری 

وَ یَسِّر لی أمری }

ای ربّ من

ک سیر صعود من بسوی توست:

{ إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الرُّجْعى‏ (8) علق }

ای ربّ من

 ک منتهای مقصد و مقصود من تویی:

{ وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏ (42) نجم }

در این عروج و سیر صعود

یاری ام کن.

تا حدود را نبینم؛

عیوب و نقائص موجودات و مخلوقات را نبینم؛

رحمت رحمانیه 

و رحمت رحیمیه خواهانم ای رحمان و ای رحیم؛

تا مظهر رحمانیت و رحیمیت تو باشم.

یاری ام کن؛

تا نفوس جزئیه ی اطراف من حجابی بر شهود حقیقت ها نگردند؛

این امر صعب مستصعب را بر من آسان کن.

همانگونه ک بر نبیّ معزّز خویش سهل و یسیرش کردی:

{ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ 

وَ وَضَعنا عنکَ وزرَک

ألّذی أنقض ظهرک }

همانگونه ک بر نبیّ مکرّم خویش این شرح را عطا فرمودی؛

همانگونه ک حدود را برای او از میان برداشتی و ب حدّ اطلاق رساندی؛

همانگونه ک او را سعه ی وجودی عطا کردی؛

و وِزر این حدّ و این ضیق را از او مرتفع ساختی؛

بارالها

تو خود می دانی ک این ضیق ها، ناقض ظَهر اند:

{ ألّذی أنقضَ ظَهرَک }

پس یا علیماً بذات الصّدور

{ یَسِّر لی أمری}

ک خود فرمودی:

{إنّ مع العُسرِ یسراً }

وزرهای مرا مرتفع ساز؛

سعه ی وجودی عطا فرما

مرا بالا ببر:

{ و رفعنا لک ذکرک }

__________________________

آن کس ک اصالت الوجودی است، سعه ی وجودی دارد؛ ک وجود یعنی بی حدّی؛ وجود یعنی شرح، نه ضیق. وجود یعنی کمال، وجود یعنی صمد. 

و آن کس ک اصالت الماهوی است؛ وزر دارد و در قید و حصر حدود و کثرات و تعینات است.

طوبی؟

بکوش تا وجود مشهود تو گردد که مولای تو فرمود:

« وجود است ک مشهود ماست »

همچو مولای خویش باش.

۰ نظر ۲۴ دی ۹۷
طوبی

********************************

*****************************

*******************************

*****************************

۰ نظر ۲۴ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا مُنشیء

***************

{ إِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطًْا وَ أَقْوَمُ قِیلاً(6) مزّمّل }

ناشئه نفسی است ک می سازد و می پروراند.

همانا نفسی ک شبانگاهان ب خلوت پناه می برد، و إنشاءات نفسانی دارد و خویش را می پروراند و تهذیب و تربیت خویش می کند،

اوست ک قدمی استوار دارد و گامهایی متین و محکم بر می دارد.

اوست ک سخندانی حکیم می شود و گفتارش همه پایه و اساس منطقی و مستدل دارد.

نفسی ک همگام شب است، 

سحرگاهی پر از نور و شکار و صید و دریافت و ادراک دارد،

نفسی ک در سحرگاهان ک روح و نفس در نهایت لطافت و صفا و پاکیزگی هستند،

تور شکار خویش را می گستراند و مسبّح اعماق وجودی خویش می شود و خود را إنشاء می کند و پرورش می دهد،

این نفس طهور، هم { أشدّ وطأ } است و هم { أقوم قیل }

حق تعالی روزی مان سازد إن شاء الله.

۱ نظر ۲۳ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا غیور

**************

ز بس معشوق شیرین و غیور است

دل بیچاره نزدیک است و دور است

____________________

با صفات جمالی ظهور می کنی،

دل بیچاره ب سوی تو می آید و مجذوب حلاوتها و لطائف و جذبه های تو می شود و آنگاه

آه از غیرت تو. ک غیوری و صفات جلالت چنان این دل بینوا را خرد و نابود می کند ک وصفی برایش نیست.

ک خود فرمودی:

{ وَ یُحَذِّرُکُمُ اللهُ نفسَهُ }

وحشت و دهشتی از جلال و جبروت و عظمت و کبریایی و غیرت تو بر دل حاکم می شود ک دور می شود.

اقبال و إدبار دل.

آه محبوب من.

غیرتت غیر بر جای نگذاشت.

___________________________

همه هستند سرگردان چو پرگار

پدید آرنده ی خود را طلبکار

_________________________

حلاوت نام و ذکر و انس تو بسط می آورد و 

غیور بودنت قبض.

تو باسط الیدینی.

نقمت فراق را ب نعمت وصال مبدل کن.

_________________________

گر دیگران ب عیش و طرب خرّمند و شاد

ما را غم نگار بود مایه ی سرور

۰ نظر ۲۱ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا فیّاض

************

{ یَسئَلُهُ مَن فی السّماوات و مَن فی الأرض کلّ یومٍ هو فی شأن }

می تواند حاکی از قبض و بسط و اقبال و ادبار باشد. 

آن فآن نیاز است و سؤال است و آن ب آن شأن و تجلی و افاضه ی فیض.

آن ب آن بیقراری و میل ب سوی آن نقطه ک ثبات است و قرار است و جواب.

آن ب آن اقبال و إدبار.

آن ب آن حرکت. 

آن ب آن تحول.

آن ب آن خواهش.

آن ب آن تمنّا و درخواست.

آن ب آن جزر و مد.

آن ب آن رتق و فتق.

سیر دائر.

آن ب آن شوریدگی.

آن ب آن طلب.

آن ب آن تقریر و کتابت.

آن ب آن ثبت و محو.

آن ب آن نزول و عروج.

عروج و نزول .

این دور، تا به کی؟

قرار کی باشد؟ 

الهی

ندانم در چه کاری.

۰ نظر ۲۱ دی ۹۷
طوبی

۰ نظر ۲۰ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا جاعل

*************

خدای تعالی در آیه ی کریمه می فرماید:

{ وَ إذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إنّی جاعِلٌ فی الأرضِ خَلیفَةً }

از این آیه ی شریفه چندین نکته استنباط می شود:

نکته اول:

________

{ إذ } مفاجأه است. 

{ إذ قالَ رَبُّکَ للملائکةِ } همینکه ربّ تو ب ملائکه فرماید، { قالوُا } آنها پاسخ می دهند.

نکته دوم:

________

چنانچه ب لحاظ ساختار زبانشناسی، نقطه ی تأکید در قرائت ظاهری آیه بر { إنّی } باشد، معنا چنین می شود:

{ إنّی }

{ جاعِلٌ فی الأرض خلیفة }

این منم،

ک جاعل خلیفه در زمینم.

نصب و جعل خلیفه در زمین فقط از آنِ من است.

نکته سوم:

________

{ إنّی جاعلُ }

این منم، جاعِل.

جاعل، اسم فاعل است و ب معنای دوام و ثبوت. 

صفتی از اوصاف الهی است.

حق تعالی می فرماید:

این منم، ک دائم و مدام خلیفه جعل می کنم.

یکی از سِمَت های من این است.

اینجا جمله، اسمیه است و این کلمه اسم فاعل است و حرف از زمان نیست. چرا ک مخاطبین ملائکه اند؛ ملائک از عالم مجردات عقلی اند؛ در عالم مجردات ک بحث زمان نیست. این امر، مبدأ زمانی ندارد. در دار مجردات عقلی ک کثرت مطرح نیست؛ دار وحدت است.

حق تعالی ب عنوان یک قاعده ی کلی فرمود ک این منم ک دارم خدایی می کنم؛ یکی از خدایی کردنهای من هم اینست ک مدام جعل خلیفه می کنم فی الأرض. گروهی می آیند، رتق می شود؛ باز گروه بعدی. اینجا بحث زمان نیست ک بگوییم چند دوره خدای تعالی خلیفه جعل کرده؟ 

یک معنای آیه ی کریمه این است.

ک خلیفه یعنی انسانهایی ک مثلاً این دوره می خواهند بوجود بیایند جایگزین انسانهای دوره قبل بشوند؛ پس جایگزین کردن هر دوره ی بعدی نسبت ب دوره ی قبلی می شود جعل خلیفه. 

آدمیان ِ وجود یافته ی جدید، جانشین آدمیان دوره ی پیش خود باشند، دوره ی قبل خود. این تسلسل تعاقبی است و اشکالی بر آن مترتب نمی باشد.

این یک سِمَت دائمی حق تعالی است. 

این معنا، بر خلیفه، در آیات کریمه ی دیگری از قرآن حکیم نیز مشاهده می شود:

{  إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوح (69) اعراف }

{  إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عاد (74) اعراف } 

در معنای دیگر،

ب واسطه ی همین آیه، جعل خلیفه الله، ب معنای جعل انسان کامل، بعنوان جانشین حق در نظام هستی است ک امری است با ثبات و دائم. حتی دائمی، ازلی، ابدی. 

حق تعالی دم ب دم، آن فآن خلیفه دارد. زمین بی خلیفه نمی شود: « لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها »

چرا ک موجودات، همه آن ب آن در سؤال اند:

{ یسئلهُ مَن فی السّموات و مَن فی الأرض کلَّ یومٍ هو فی شأن }

اینکه حق تعالی آن ب آن، در هر یوم، در شأن و در کار است؛ بخاطر سؤال موجودات است. درخواست موجودات است ک آن فآن نیاز ب هادی و رهنما دارند؛ آن ب آن نیازمند افاضه و دریافت فیض حق تعالی هستند. فیض حق تعالی ک انقطاع ندارد. ولیکن سائلین کاهل اند. حجتی لازم است و خلیفة اللهی تا این فیوضات را بر این موجودات واصل بفرماید.

« أین السّبب المتّصل بین الأرض و السّماء؟ »

اگر موجودات آن ب آن، بطور دائم در سؤالند، پس جواب حق تعالی هم دائمی است. آن ب آن، بطور دائم در تجلی و افاضه است.

اگر فیض الهی قطع شود هم موجودات علمی از بین می روند هم موجودات عینی. فیض و تجلی الهی ذاتاً ب اینها افاضه می شود، لم یزل و لایزال. هم ازلی است هم ابدی. خدای سبحان هم دائم الفضل علی البریّة است. 

این سؤال و این تقاضا همان لسان استعداد است ک خدای سبحان ب این لسان استعداد پاسخ مثبت می دهد. 

نکته چهارم:

_________

حق تعالی فرمود:

{ إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفةً }

من جاعل خلیفه، در زمین هستم.

{ فی الأرض} 

ناظر بر حقیقت خلقت ارضی انسان است: 

{ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُراب (20) روم } 

خلق وجه بشری انسان از تراب است. حتی ساختار اصلی و حقیقی منی از تراب است. این بدن جز با ماده و صورت ترابی نمی تواند قوام و استوا یابد. بدن انسان ب گونه ای است ک از خاک تغذیه می کند؛ غذاها از خاک است. چهار عنصر اصلی عالم خاکی آب است و خاک است و هوا و آتش. اگر می خواست این بدن از آب باشد محضه، یا هوا، یا نار؛ چگونه می توانست قوام داشته باشد؟ ایستایی و ثبات داشته باشد؟ استخوان داشته باشد و عظام و لحم؟ می بینید ک اجنه صورت ناری دارند، آیا کامل اند؟ اگر آب بخواهد بما هو آب تولد پیدا کند، آدم بشود امکان پذیر نیست. یا نار، یا هوا. آیا می شود روی آب تصویر کشید و صورتگری کرد؟

{ وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُم (11) اعراف }

یا روی هوا، یا روی آتش. روی آب و هوا و آتش ک صورت قرار نمی گیرد. خشکی است ک می تواند در مقابل نیروی جاذبه بایستد. 

در ثانی

اینجا مکان مطرح است. مکان استقرار. مکان آرامش. مکان سکون. 

{ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فیها سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (10) زخرف }

{ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ (36) بقره }

اقتضای طبیعی بدن خاکی انسان این است ک مکان می خواهد؛ مکان ثابتی ک در زندگی و حیات دنیوی اش راحت باشد.

و وقتی بحث خلقت ارضی پیش می آید و وجه بشریت انسانی و خلقت ترابی، بحث وجوه مختلفه ی خصوصیات و اخلاقیات ترابی و بشری پیش می آید و نفسانیات و نیاز ب هادی و رهبر و خلیفة الله.

نکته پنجم:

_________

حق تعالی فرمود:

{ إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفةً }

تنکیر خلیفه در این آیه ی کریمه نیز دلالت بر وجه اطلاق عمومی آن دارد.

ک حق تعالی نفرمود: « خلیفتی ». تخصیص نداد.

هرچند در آیه ی کریمه ای  می فرماید:

{ وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُم (165) انعام } 

***************************

{ فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء }

{ و الحمد لله ربّ العالمین }

۰ نظر ۲۰ دی ۹۷
طوبی

۰ نظر ۱۸ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا خالق

************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه،

در شرح فصوص الحکم قیصری

فصّ آدمیه

در توضیح این حدیث قدسی : « خمَّرتُ طینة آدم بِیَدَیَّ أربعین صباحاً » فرمودند:

خَمَّرتُ طینة آدم بیدیّ یعنی با دو اسم؛ با دو دست؛ با اسمای جمالی و جلالی؛ هر دو. اینطور نیست ک مثل ملائکه بوده باشند ک تنها تنزیهی بوده باشند؛ سبّوحی و قدّوسی بوده باشند؛ یک جانبه بوده باشند؛ نخیر. این انسان است ک جمع بین تشبیه و تنزیه است. « بیَدَیّ ». اسمای جمالی و جلالی، همه.

« اربعین صباحاً »، هم چهل صباح. ده صباح جماد، ده صباح نبات، ده صباح حیوان، ده صباح امتزاج.

از جماد بیاییم ب امتزاج.

ده صباح، ده صباح، بیاییم ب نبات، ده صباح بیاییم ب حیوان، ده صباحها باید بر او بگذرد تا قابل بشود ک روح بگیرد.

بر در میخانه ی عشق ای مَلَک تسبیح گوی

کاندر آنجا طینت آدم مخمّر می کنند

باید بر در میخانه ی عشق باشد؛ چون آن جا ( در نزد ملک ) یک جانبه است؛ سبّوحی است؛ تنزیهی است؛ اما اینجا ( در میخانه ی عشق ) ک جامع بین همه است؛ ناچار باید در میخانه ی او رفت و تسبیح گوی او شد.

*************************

پیاده شده از فایل صوتی

۰ نظر ۱۸ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا علّام الغیوب

*****************

طوبی؟ 

عیسوی مشرب باش.

حق سبحانه و تعالی در کتاب حکیم خویش، 

تذکری داده است:

زمانی ک ب عیسی علیه السلام فرمود:

{ وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاس... }

ای عیسی؟ تو ب مردم چنین گفته بودی؟

سخنی را مردم انتساب دادند ب حضرت مسیح علیه السلام.

حق سبحانه تعالی ب خود منسوبٌ إلیه ارجاع داد تا از زبان خودش بشنود. مردم سخنهای بسیار می گویند. حرف حق را و حقیقت امر را باید از صاحب امر و مرجوع إلیه جویا شد.

و حضرت عیسی علیه السلام چه نیکو و خوش فرمود:

{ِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی‏ أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی‏ بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسی‏ وَ لا أَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوب }

فرمود: تو منزهی و من جز آنچه استحقاقش بود نگفتم. اگر قولی از من صادر شده، همانا تو بدان عالمی؛ آنچه در درون من است می دانی، آگاه ب نفس منی؛ هرچند من آگاه ب نفس تو نیستم! ( و بی شک این ابتلائات از سوی توست؛ تو در زبانها می اندازی؛ تو ارجاع می دهی؛ تو ابتلا می کنی ب قصدی و منظوری؛ ) همانا تو علام الغیوبی.

پس آنگاه چه زیبا حضرت عیسی روح الله علیه السلام می فرماید:

{ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیم }

( الها پروردگارا؛ تو علام الغیوبی و می دانی این مردم چه ها بر زبان می آورند و چه ها می گویند. بندگان توأند. تو خود می دانی با آنها چگونه رفتار کنی. ) اگر تعذیبشان کنی؛ خود دانی؛ عباد توأند. و اگر بر آنها غفران روا داری، همانا تو عزیز حکیمی. 

عیسای مسیح سلام الله علیه تعیین حکم و تکلیف بر آنها ک قولی را ب ناحق ب وی نسبت داده بودند نکرد. آنرا ب خود حق تعالی تفویض نمود.

ک خود فرموده بود:

{ إنّی عبدالله } من خودم هم بنده ی آن الله ام.

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

۰ نظر ۱۸ دی ۹۷
طوبی

کلیپی دیدنی از حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

۰ نظر ۱۶ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا بدیع

***********

حضرت علامه جوادی آملی روحی فداه،

در تفسیر آیه ی مبارکه ی 116 سوره بقره : { ... له ما فی السّموات و الأرض کلٌّ له قانتون }،

در بیان معنا و مفهوم قانت و قنوت فرمودند:

قنوت، آن اطاعت مستمر است؛ دوام در معنای قنوت مأخوذ است. قانت یعنی دائم. اگر یک موجودی گاهی عبادت کند ، گاهی عبادت نکند، گاهی خضوع کند، گاهی خضوع نکند، نمی گویند: « قَنَتَ ». در معنای قنوت، این دوام، إشراب شده است. اگر این چنین است، پس هیچ موجودی در هیچ لحظه ای سرپیچی ندارد، { کُلٌّ له قانتون } آناء اللّیل و أطراف النّهار. در جمیع حالات قانتند. این طور نیست ک در بدأ پیدایش، قنوت و خضوع داشته باشند، در مرحله ی بقاء بی نیاز باشند. این چنین نیست. ...

قانت یعنی آن عابد مستمر العبادة. 

قنوت، آن خضوع مستمر است نه خضوع مقطعی و موقت. پس { کلٌّ له قانتون } یعنی همه ی موجودات در همه ی شرایط، قانتند و خاضعند.

************************

جلسه ی 202 از سلسله دروس تفسیر سوره مبارکه ی بقره

۰ نظر ۱۶ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا سبحان

*************

حضرت علامه جوادی آملی روحی فداه،

در تفسیر آیه ی شریفه 117 سوره مبارکه ی بقره،

پس از بیان امر و نهی تکوینی، ب عدم اکتناه ذات و اوصاف ذاتیه ی خدای سبحان اشاره کرده و با نقل بخشی از فرمایشات حضرت امیر سلام الله علیه در نهج البلاغه فرمودند:

خود حضرت فرمود: « لَم یطلع العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته »... قرمود ب احدی اجازه اکتناه داده نشد. ممکن نیست کسی بتواند کنه وصف خدا را بفهمد، فضلاً از ذات. این نه برای اولیا ممکن است نه برای انبیا ممکن است، نه برای آحاد مردم. « لم یطلع العقول علی تحدید صفته » ک حدّی برایش ذکر کنند. ...

آن گاه فرمود: آن مقداری ک بر عقل شناختش واجب است، آن مقدار راهش باز است: « و لم یحجبها عن واجب معرفته »؛ آن مقداری ک معرفتش واجب است، حجابی در کار نیست. پس اگر انسان ب راه بیفتد، اول می فهمد، بعد می بیند. فهمیدن با برهان است و دیدن جز با عمل صالح و پرهیز از دنیا راه دیگر نیست.

شما اینکه می بینید در بیانات حضرت آمده که: « طلاق الدّنیا مهر الجنّة »؛ ناظر ب این است. یعنی اگر کسی بخواهد با معرفة الله بیامیزد باید مهریه بدهد، مهریه اش ترک دنیاست. هر چه ک انسان را از خدا باز می دارد، دنیاست. گاهی مال است؛ گاهی اولاد است؛ گاهی مقام است؛ گاهی تکاثر مال است؛ گاهی تکاثر شاگرد است؛ گاهی تکاثر امت است؛ گاهی تکاثر نمازگزار است. هر چه ک انسان را از خدا باز می دارد، این دنیاست. 

فرمود: اگر خواستی ب این امر راه یابی، باید مهریه بدهی؛ مهریه اش طلاق الدنیاست. 

بهشت رفتن مهریه اش طلاق دنیاست: « طلاق الدنیا مهر الجنة » انسان ب دنیا بچسبد، بخواهد همه چیز را داشته باشد، ب همه چیز دل ببندد، خدا را هم آن طوری ک هست بشناسد، ب مقدار میسورش ممکن نیست. اگر این راهها را طی کرد، راه باز است.

فرمود: « و لم یحجبها عن واجب معرفته » آنگاه اگر ما از راه معرفت نفس مقداری جلو رفتیم می توانیم بسیاری از مسائل را حل کنیم.

*************************

جلسه ی 202 از سلسله جلسات تفسیر سوره مبارکه ی بقره 

۰ نظر ۱۶ دی ۹۷
طوبی

بسمک یا فاصل

************

حضرت علامه جوادی آملی روحی فداه،

در شرح فصوص الحکم قیصری،

فصّ داودیه،

ذیل این عبارت:

« وَ جَعَلَهُ فصل الخطاب أی واسطة بین الله و عباده کما قال : { ما کانَ لِبَشَرٍ أن یُکَلِّمَهُ اللهُ إلّا وَحیاً أو مِن وراءِ حِجابٍ }، فعینه ذلک الحجابُ الّذی یتجلّی الحقّ مِن ورائهِ علی العِبادِ. »

فرمودند:

فرمود ما به او فصل الخطاب دادیم. ظاهر فصل الخطاب این است ک چون محکمه ای داشت، گفتیم: { یا داودُ إنّا جعلناکَ خَلیفةً فی الأرضِ فاحکُم بینَ النّاسِ بالحقِّ } خطاب او، خطاب فاصل است. فصل الخطاب أی الخطاب الفاصل. حرفی ک بالاخره حرف آخر است؛ حرفی ک بین متخاصمین فاصله می دهد؛ فصل خصومت می کند. اگر در مسائل علمی است، حرف آخر را پیامبر می زند. اگر در مسائل عملی است حرف آخر را پیامبر می زند ک فیصله می دهد همه مشاجرات علمی و عملی را. این تفسیری است ک برای فصل الخطاب ذکر کرده اند.

و اما ایشان می فرمایند ب اینکه ما ب او فصل الخطاب دادیم یعنی این سِمَت فصل الخطابی را ب او دادیم. سمت فصل الخطابی یعنی موجودی حاجب باشد؛ فاصل باشد؛ حائل باشد بین متکلم و بین مخاطب. این فصل الخطاب است. حجاب الخطاب است. حیلولة الخطاب است. بین متکلم و بین مخاطب. یعنی خدای سبحان متکلم است و امت مخاطبند. خداوند در حیلولة، در فاصله، در حجاب، و { مِن وراء حجاب } داود با مردم سخن می گوید. این همان است ک در پایان سوره « شوری » است ک : { وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاء} ....

************************

پیاده شده از فایل صوتی

۰ نظر ۱۵ دی ۹۷
طوبی